کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۶ - بر گل رفتم از غالیه تر زده ای باز...

1

بر گل رفتم از غالیه تر زده ای باز

گل را به خط نسخ قلم در زده ای باز

2

گل را ز رهی ساخته ای از گره زلف

تا راه کدامین دل غمخور زده ای باز

3

بر گل زده ای حلقه و بر تنگ شکر قفل

امروز همه بر گل و شکر زده ای باز

4

آن ژاله صبح است و ا آب حیات است

یا آب گل ترکه به گل بر زده ای باز

5

گل را به چه دل خنده برآید ز خجالت؟

بس خنده که بر روی گل تر زده ای باز

6

هر سیم سر شکم که روان بود به سودا

بر سکه رویم همه با زر زده ای باز

7

بر ساغر ما سنگ جفا می زنی ای دوست!

با تو چه توان گفت که ساغر زده ای باز؟

8

همچون قلم اندر خطم از زلف تو زیراک

بی واسطه ام همچو قلم سرزده ای باز

9

گفتی که به هم بر نزم کار تو، سلمان!

در هم زده ای زلف و به هم برزده ای باز

متن شعر کپی شد.