کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۱ - ما از در او دور و چنین بر در و بامش...

1

ما از در او دور و چنین بر در و بامش

باد سحری می گذرد، باد حرامش!

2

تا بر گل روی از کله اش دام نهادی

مرغان ز هوا روی نهادند به دامش

3

ای مرغ ز دام سر زلفش خبرت نیست

گستاخ از آن می گذری، بر سر مباش

4

روی تو بهشت است که شهدست لبانش

لعل تو عقیق است که مشک است ختامش

5

آن روی چه رویی است که با آن همه شوکت

شد شاه ریاحین به همه روی غلامش

6

وقت است که سلطان سراپرده انجم

در مملکت حسن زند سکه بنامش

7

وصف مه روی تو و مهر دل سلمان

از بس که بگفتیم، نگفتیم تمامش

متن شعر کپی شد.