غزل · سلمان ساوجی
غزل شماره ۲۵۳ - عارفا لعل لبش می می دهد هشیار باش...
1
عارفا لعل لبش می می دهد هشیار باش
چشم مستش رهزن خواب است هان! بیدار باش
2
گر به دین عشق او اقرار داری، عشق او
منکر عقل است و دین، از عقل و دین بیزار مباش
3
عیسی لطفش دوا می بخشد و جان می دهد
گر تو داری این هوس گه مرده گه بیمار باش