کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۹ - ماییم به پای تو در افکنده سر خویش...

1

ماییم به پای تو در افکنده سر خویش

وز غایت تقصیر سرانداخته در پیش

2

انداخت مرا چشم کماندار تو چون تیر

زان پس که برآورد به دست خودم از کیش

3

ای بسته به قصد من درویش میان را

زنهار میازار به مویی دل درویش

4

من شور تو دارم که لبان نمکینت

دارند بسی حق نمک بر جگر ریش

5

ساقی مکن اندیشه، بده می که ندارم

من مصلحتی با خرد مصلحت اندیش

6

ای جان گذری کن که ز هجران تو مردم

بیجان و جهان خود نتوان زیست ازین بیش

7

بازا که من افتاده ام و غیر خیالت

کس بر سر من نیست ز بیگانه و از خویش

8

عشاق سر تاج ندارند که دارند

از خاک کف پای تو تاجی به سر خویش

9

گفتم که دهی کام دلم گفت: لبش نی

سلمان بکش از طالب نوشی ستم نیش

متن شعر کپی شد.