کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۹ - ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم ...

1

ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم

من چو موی توام آشفته، فرو نگذارم

2

کرده ام نرم به فرمان تو گردن چون شمع

چه کنم من که به فرمان تو سر در نارم

3

گرچه در راه تو چون خاک رهم رفته به باد

تو مپندار کزین راه غباری دارم

4

نظری کن به من آخر که چو چشم خوش تو

مدتی شد که به هم برزده ای بنیادم

5

مشفقی بر سر من نیست که بر آتش من

زند آبی بجز از دیده مردم دارم

6

نیست جز صبح مرا یک متنفس همدم

کز سر مهر کند یک نفسی در کارم

7

شعله آتش من سوخت جهانی و هنوز

دم من می دهی و می نهی ای گل خارم

8

خام طبعان طبع تو به مدارید زمن

زان که من سوخته، خام خم خمارم

9

هست سودای ورع در سر سلمان لیکن

حلقه زلف بتان می شکند بازارم

متن شعر کپی شد.