کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۰ - آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام ...

1

آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام

وز سرم بیرون نخواهد رفتن این سودای خام

2

چون قدح در دل نمی آید مرا الا که می

چو صراحی سر نمی آرم فرو الا به جام

3

باده گر بر کف نهم، با یاد او بادم حلال

باد اگر بر من وزد، بی بوی او بادم حرام

4

من به بویش گه به مسجد می روم گاهی به دیر

مست آن بویم ندانم این کدام است آن کدام؟

5

گر به دیر اندر نشان دوست یابم از حرم

رخ به دیر آرم نگردم بازگرد آن مقام

6

ساقیا من پخته ام، بویی تمام است از میم

خام را ده جام و کار ناتمامان کن تمام

7

زاهدان خشک را در مجمع رندان چه کار؟

خلوت خاص است و اینجا بر نتابد بار عام

8

دیگران گر نام و ننگی را رعایت می کنند

هست پیش عارفان آن نام، ننگ و ننگ، نام

9

دشمنان گفتند: کام دوست ناکامی توست

عاقبت سلمان به رغم دشمنان شد، دوستکام

متن شعر کپی شد.