کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۳ - بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم ...

1

بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم

بس عهد که چون زلف تو بشکستم و بستم

2

دریاب که زد کار جهانی همه بر هم

چشم تو و عذرش همه این است که مستم

3

در نامه چو من شرح فراق تو نویسم

خون گرید و فریاد کند خامه ز دستم

4

خورشید بلندی تو و من پست چو سایه

آنجا که تو باشی نتوان گفت که هستم

5

چشم تو به دل گفت که مست منی ای دل

دل گفت: بلی مست تو از روز الستم

6

گنجی است روان جام می و توبه طلسمش

برداشتم آن گنج و طلسمش بشکستم

7

بر سوختن و مردن من شمع شب افروز

خندید بسی امشب و من می نگریستم

8

روزش به سر آمد سحری گفت که سلمان

برخیز که من نیز به روز تو نشستم

متن شعر کپی شد.