کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۸ - چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده می بارم...

1

چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده می بارم

به روزم مرده از هجران و شب را زنده می دارم

2

چو شبنم هستم امروز از هوا افتاده در کویت

الا ای آفتاب من بیا از خاک بردارم

3

خیال طاق ابروی تو در محراب می بینم

وگرنه من به مشتی خاک هرگز سر فرو نارم

4

به عکس بخت من پیوسته بیدار است چشم من

دریغ از بخت من بودی به جای چشم بیدارم

5

مرا جان داد عشق یار و می خواهم که این جان را

ز راه جان سپاری هم به عشق یار بسپارم

6

سهی سرورم که بر کار همه کس سایه می دارد

ز من کاری نمی آید که آرد سایه بر کارم

7

برش چون سایه سلمان را اگر چه پست شد پایه

مرا این سربلندی بس که من افتاده یارم

متن شعر کپی شد.