کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۹ - بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم ...

1

بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم

ور جنت فردوس بود، دوست ندارم

2

از دست رقیبان نروم، ور برود سر

من خاک در دوست به دشمن نگذارم

3

پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک

از دیده من رفت و نیامد به کنارم

4

آن دم که دهم جان و به خاکم بسپارند

من خاک درش را به دل و جان نسپارم

5

بر خاک درش میرم و چون خاک شوم من

زان در نتوانند برانگیخت غبارم

6

در نامه چو نامت نبود نامه نخواهم

و آن دم که به یادت نزنم دم نشمارم

7

کو دولت آنم که شبی با تو نشینم؟

کو فرصت آنم که دمی با تو برآرم؟

8

در نامه همه شرح فراق تو، نویسم

بر دیده همه نقش خیال تو نگارم

9

چشمان سیاه تو به اول نظرم مست

کردند و بکشتند در آخر به خمارم

10

یارب چه دلست آن دل سنگین که نشد نرم؟

از « یارب » دلسوز من و ناله زارم

11

گویند که سلمان سر و جان در قدمش باز

گر کار به سر می رودم بر سر کارم

متن شعر کپی شد.