کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۰ - به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم...

1

به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم

نیست ممکن که من از حکم توسر بردارم

2

حلقه شد پشت من از بار و من آهن دل

همچنان در هوست روی بدین در دارم

3

ای که در خواب غروری خبرت نیست که من؟

هر شب از خاک درت بالش و بستر دارم

4

ساغرم پر می و می در سر و سر بر کف دست

تو چه دانی که من امروز چه در سر دارم

5

می رود در لب چون آب حیاتت سخنم

چه عجب باشد اگر من سخنی تر دارم؟

6

گفته ای در قدم من گهر انداز به چشم

اینک از بهر قدمهای تو گوهر دارم

7

کرد سلمان به فدای تو سر و زر بر سر

من غم سر چو ندارم چه غم زر دارم؟

متن شعر کپی شد.