کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۸ - تو می روی و بر آنم که در پی تو برانم ...

1

تو می روی و بر آنم که در پی تو برانم

ولیک گردش گردون گرفته است عنانم

2

مگو که اشک مران در پیم، بگو: من مسکین

به غیر اشک چه دارم که در پی تو برانم؟

3

تو رفتی و من گریان بمانده ام، عجب از من

بدین طریق که می رانم آب دیده بمانم

4

برید ما بجز از آب دیده نیست گر از تو

اجازه هست بدیده همین دمش بدوانم

5

ز جان خویش جدا ماندم، ای فلک مددی ده

مرا به خدمت جانان رسان به جان مرسانم

6

مرا ز پای در آورد دستبرد فراقت

به سر به خدمتت آیم به پای اگر نتوانم

7

مرا اگر بخوانی همین بس است که باری

ز نامه تو سلامی به نام خویش بخوانم

8

به مهر روی تو هر دم منورست ضمیرم

به وصف لعل تو هر دم مرصع است زبانم

9

تو گفته ای که ز سلمان، فتاده ایست، چه آید؟

من اوفتاده ام اما چو سایه با تو روانم

متن شعر کپی شد.