کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۹ - بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم ...

1

بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم

برافکن پرده تا پیدا شود احوال پنهانم

2

بسان ذره می رقصند دلها در هوا امشب

خرامان گرد و در چرخ آی ای جان ماه تابانم

3

بزن راهی سبک مطرب ز راه لطف بنوازم

بده رطل گران ساقی ز دست خویش بستانم

4

گر امشب صبحدم سردی کند در مجلس گرمم

به آه سینه برخیزم چراغ صبح بنشانم

5

دل من باز می گردد به گرد لعل دلخواهش

نمی دانم چه می خواهد دگر بار این دل از جانم

6

شکار آن کمان ابرویم، اینک داغ او بر دل

ملامت گو مزن تیرم که من با داغ سلطانم

7

برو عاقل مده پندم که من دیوانه و رندم

نصیحت دیگری را کن که من مدهوش و حیرانم

8

اگر تاجم نهد بر سر غلام حلقه در گوشم

وگر بندم نهد بر پا اسیری بند فرمانم

9

اگر بر آستانش پا نهاد از بی خودی سلمان

مگیر ای مدعی بر من که پا از سر نمی دانم

متن شعر کپی شد.