کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۲ - ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می کنم ...

1

ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می کنم

سرو قدت را دعای جان درازی می کنم

2

در رسنهای دو زلف کافرت پیچیده ام

غازیم غازی، به جان خویش بازی می کنم

3

کمترینت بنده ام کت عاقبت محمود باد

سالها شد تا بدین درگه ایازی می کنم

4

خاک پایت شد سر من بر سر من می گذر

تا چو گرد از رهگذارت سرفرازی می کنم

5

رفتن این راه دشوارست و این ره رفتی است

دیگران رفتند و من هم کارسازی می کنم

6

جان قلبم لایق بازار سودای تو نیست

لاجرم در بوته دل جان گدازی می کنم

7

صد رهم راندی و می گردم به گردت چون مگس

باز خوان یک نوبتم تا شاهبازی می کنم

8

غمزه ات می ریخت خونم گفتمش از چیست؟ گفت:

بر تو رحم آمد مرا مسکین نوازی می کنم

9

گفتمش ناز و عتابت چیست؟ با اهل نظر

گفت: سلمان این ز فرط بی نیازی می کنم

متن شعر کپی شد.