کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۸ - ما به دور باده در کوی مغان آسوده ایم ...

1

ما به دور باده در کوی مغان آسوده ایم

از جفا و جور و دور آسمان آسوده ایم

2

در حضور ما نمی گنجد گرانی جز قدح

راستی ما از حضور این گران آسوده ایم

3

زاهدم گوید که فردا خواهم آسود از بهشت

گو: برو زاهد بیاسا ما از آن آسوده ایم

4

چرخ در کار زمین است و زمین در بار چرخ

هر یکی را حالتی ما در میان آسوده ایم

5

هر که را می بینم از کار جهان در محنت است

کار ما داریم کز کار جهان آسوده ایم

6

پیش از این از کبر اگر سودیم سر بر آسمان

بر زمین یکسر نهادیم این زمان آسوده ایم

7

صدر جوی بارگاه قرب می گردد به جان

بر بساط عجز و ما بر آستان آسوده ایم

8

زین دو قرص گرم و سرد هفت خوان آسمان

کس نیاسودست و ما زین هفت خوان آسوده ایم

9

دوستان از بوستان جویند سلمان میوه ها

ما به انفاس نسیم بوستان آسوده ایم

متن شعر کپی شد.