کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۹ - از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم ...

1

از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم

تشنه و مرده ز سرچشمه حیوان رفتیم

2

ما چو یعقوب به مصر، از پی دیدار عزیز

آمدیم اینک و با کلبه احزان رفتیم

3

چند گویند رقیبان به غریبان فقیر

که گدایان بروید از در ما، هان رفتیم

4

سالها ما به امید نظری سرگردان

بر سر کوی تو گشتیم و به پایان رفتیم

5

چون مگس گرز سر خوان تو ما را راندند

تو مپندار که ما از سر این خوان رفتیم

6

ما چو آب گذران در قدم سرو سهی

سر نهادیم خروشنده و گریان رفتیم

7

بلبلانیم چو ما را ز بهار تو نبود

هیچ برگی و نوایی ز گلستان رفتیم

8

ما نکردیم گناهی حرجی بر ما نیست

جان سپردیم به عشق تو و بی جان رفتیم

9

سر من رفت و نرفتم ز سر پیمانت

لله الحمد که ما با سر و پیمان رفتیم

10

عشق چون بی سر و پایی مرا پیش تو دید

گفت حیف است که ما بر سر سلمان رفتیم

متن شعر کپی شد.