کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۰ - در راه غمت کرده ز سر پای بپویم ...

1

در راه غمت کرده ز سر پای بپویم

ور دست دهد، ترک سر و پای بگویم

2

در بحر غم عشق که پایاب ندارد

غوصی کنم آن گوهر نایاب بجویم

3

در دامن پاک تو نشاید که زنم دست

تا ز آب و گل خویش به کل دست بشویم

4

آشفته زلف تو چنانم که گل من

هر کس که ببوید شود آشفته ببویم

5

خون دل من دیده روان کرده بدین روی

دیدی که چه آمد ز دل و دیده به رویم؟

6

ای محتسب از کوی خرابات مرانم

بگذار که من معتکف این سر و کویم

7

بر کهنه سفال قدح می چه زنی سنگ؟

کان عهد کهن را زده بر سنگ و بسویم

8

بر دوش کشد پیر مغان باده به بویش

وز باده دوشین شده من مست ببویم

9

گویند که سلمان ره میخانه چه پویی

پویم که نسیمی زخم را ز ببویم

متن شعر کپی شد.