کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۷ - من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن ...

1

من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن

که می گویند بشکن عهد و بی شرمیست بشکستن

2

حدیث دوستان در است و نتوانم شکستن در

ولیکن عهد بتوانم که بازش می توان بستن

3

نیم صافی که برخیزم چو صوفی از سر دردی

چو دردی در بن خمخانه خواهم رفت و بنشستن

4

همی خواهم من این نوبت ز تو به توبه کلی

بدست شاهدان کردن، ز دست زاهدان رستن

5

من مسکین به سودای پری رویی گرفتارم

که باد صبح نتواند ز بند زلف او جستن

6

به سودای تو صد زنجیر روزی بگسلم از هم

ولیکن رشته پیوند نتوانیم بگسستن

7

مرا پیوند من با من، جدایی داده است از تو

کنون سلمان ز من خواهد بریدن، بر تو پیوستن

متن شعر کپی شد.