کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۰ - خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن ...

1

خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن

به پیشانی و روی سخت خاک پایت آزردن

2

چو مجمر گر برآرم زین درون آتشین دودی

ز روی مرحمت باید، بر آن دامن بگستردن

3

ندارم تاب سودای کمند زلف مه رویان

ولی اکنون چه تدبیرست چون افتاده در گردن

4

اگر کامم نمی بخشی، ز لب باری، دمی می ده

که از آب حیاتت من هوس دارم دمی خوردن

5

بده زان راه پرورده، بیادش ساقیا جامی

که می خوردن بیاد یار باشد روح پروردن

6

چرا در مجلست ره نیست یک شب تا در آموزم

ستادن شمع سان بر پا برت خدمت به سر بردن

7

اگر قصد سرم داری نزاعی نیست سلمان را

ولیکن شرم می آید، مرا سر پیشت آوردن

متن شعر کپی شد.