غزل · سلمان ساوجی
غزل شماره ۳۱۲ - چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن ...
1
چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن
کز شوق آن ندارم، پروای آب خوردن
2
بر یاد روی خوبان، می می خوریم والحق
ذوقی تمام دارد، بر گل شراب خوردن
3
ترکان چشم مستت، آورده اند رسمی
از خون شراب دادن، وز دل کباب خوردن
4
از مستی صبوحی، قطعا نمی توانم
یک جام می چو عیسی، با آفتاب خوردن
5
می را حساب فردا، خواهند کرد و خواهم
ز امروز تا به فردا، می بی حساب خوردن