کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲۳ - ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من ...

1

ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من

عشق است عادت تو و در دست خوی من

2

جز درد عشق نیست مرا آرزو، مباد!

آن روز را که کم شود این آرزوی من

3

برخاستم ز کوی تو چون گرد، عشق گفت:

بنشین که نیست راه برون شد ز کوی من

4

خون می خورم به جای می و ذوق مستیم

داند کسی که خورد دمی از سبوی من

5

از چشم من برفت چو آب و در آتشم

کان رفته نیز باز کی آید به جوی من؟

6

آن سرو سرکش متمایل که میل او

باشد به جانب همه الا به سوی من

7

سلمان ز جمله خلق گرفتار برد گوی

فی الجمله تا کجا رسد این گفت و گوی من؟

متن شعر کپی شد.