کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲۵ - خوش آمدی، ز کجا می روی؟ بیا بنشین ...

1

خوش آمدی، ز کجا می روی؟ بیا بنشین

بیا که می کنمت بر دو دیده جا بنشین

2

همین که روی تو دیدیم، باز شد دردل

چه حاجت است در دل زدن، بیا بنشین

3

مرا تو مردم چشمی، مرو مرو ز سرم

مرا تو عمر عزیزی، بیا بیا بنشین

4

اگر به قصد هلاک آمدی هلا بر خیز

ورت ارادت صلح است، مرحبا بنشین

5

سواد دیده من لایق نشست تو نیست

اگر تو مردمیی می کنی، هلا بنشین

6

فراغتی است شب وصل را ز نور چراغ

به شمع گو سر خود گیر یا ز پا بنشین

7

میان چشم و دلم خون فتاده است دمی

میانشان سبب دفع ماجرا بنشین

8

ز آب دیده ما هر طرف روان جویی است

دمی ز بهر تفرج به پیش ما بنشین

9

صبا رسول دلم بود و سست می جنبید

شمال گفت: تو رنجوری ای صبا بنشین!

10

چو گرد داد به بادت هوای دل سلمان

برو مگرد دگر گرد این هوا بنشین

متن شعر کپی شد.