کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲۸ - با آنکه آبم برده ای، یکباره دست از ما مشو...

1

با آنکه آبم برده ای، یکباره دست از ما مشو

باشد که یکبار دگر، باز آید آب ما به جو

2

تا کی به بوی عنبرین زنجیر زلف سر کشت؟

آشفته پویم در به در دیوانه گردم کو به کو

3

من مست ورندو عاشقم، وز زهد و تقوی فارغم

بد گوی را در حق من، گوهر چه می خواهی بگو

4

ای در خم چوگان تو، گوی دل صاحبدلان

دل گوی می گردد ترا میلی اگر داری بگو

5

از موی فرقت تا میان، فرقی نباشد در میان

باریک بینی هردو را، چون باز بینی مو به مو

6

با سرو کردم نسبتت، گفتی که ای کوته نظر

گر راست می گویی چو من، رو در چمن سروی بجو

7

شانه شکسته بسته از زلف حکایت می کند

آیینه را بردار تا روشن بگوید روبرو

8

شمع زبان آور شبی از سر گرفت افسانه ام

دودش بر سر رفت از آن اشکش ازو آمد فرو

9

سلمان حریف یار شد وز غیر او بیزار شد

یکدم رها کن مدعی، او را به ما ما را به او

متن شعر کپی شد.