کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۳۰ - باز می افکند آن زلف کمند افکن او...

1

باز می افکند آن زلف کمند افکن او

کار آشفته ما را همه در گردن او

2

مکش ای باد صبا دامن گل را که نهاد

کار خود بلبل سودا زده بر دامن او

3

آتش عارض او از دل ماهر دودی

که برآورد بر آمد همه پیرامن او

4

اینکه مویی شده ام در غم آن موی میان

کاج ( کاش ) مویی شدمی همچو میان بر تن او

5

چه کنم حال درون عرض که حال دل من

می نماید رخ چون آینه روشن او

6

آهن سرد چه کوبم؟ که دم آتشیم

نکند هیچ اثر در دل چون آهن او

7

باز بر هم زده ای زلف به هم برزده ای

که رباید دل مسکین من و مسکن او

8

رحم کن بر دل سلمان که به تنگ آمده اند

مردم از شیوه چشم تو و از شیون او

متن شعر کپی شد.