کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۳۳ - دورم از جانان و مسکین آنکه شد مهجور ازو...

1

دورم از جانان و مسکین آنکه شد مهجور ازو

چون تنی باشد که جانش رفته باشد دور ازو

2

ذره حالم نمی گردد ز حال ذره ای

کافتاب عالم آرا بازگیرد نور ازو

3

گو نسیم صبح از خاک درش بویی دهد

بو که بستانم دمی داد دل رنجور ازو

4

کی به جوی چشم من بازآید آن آب حیات

تا خراب آباد جان من شود معمور ازو

5

ای خضر زان چشمه نوشین نشانی باز ده

کاروزی شربتی دارد دل محرور ازو

6

چشم مستش را ورق افشان کرد چشمم را بپرس

تا چه می خواهد مدام آن نرگس مخمور ازو

7

دل چو رازش گفت با جان من نبودم در میان

در درون او بود و بس شد راز او مشهور ازو

8

هرچه باداباد خواهم راز دل با باد گفت

همدم است القصه نتوان داشتن مستور ازو

9

بر بیاض دیده سلمان می کند نقش سواد

کان جو بگشاید ببارد لولو منثور ازو

متن شعر کپی شد.