کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۳۴ - بیمار و بر افتاد نفس دوش سحرگه...

1

بیمار و بر افتاد نفس دوش سحرگه

پیغام تو آورد صبا سلمه الله

2

چون خاک رهم بود قراری و سکونی

باد آمد و بر بوی توام می برد از ره

3

باد سحر از بوی تو بخشید مرا جان

بادم به فدای قدم باد سحرگه

4

ای خیل خیالت سر زلفت به شبیخون

هر نیم شبی بر سر من تاخته ناگه

5

از شرم عذار تو برآورده عرق گل

وز فکر جمال تو فرو رفته به خود مه

6

بگریست به خون جگر و زار بنالید

در نامه چو شد خامه ز حال دلم آگه

7

حال من شوریده چه محتاج بیان است

رنگ رخ من بین که بیانی است موجه

8

از خاک رهم خوارتر افتاده ه کویت

سلمان نه فتاده است که بر خیزد ازین ره

متن شعر کپی شد.