کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۱ - هر دم به تیز غمزه دلم را چه می زنی؟...

1

هر دم به تیز غمزه دلم را چه می زنی؟

خود را گذاشتم به تو خود در دل منی

2

بر هم زند ابروی و چشم تو وقت من

خود وقت کیست آنکه تو بر هم نمی زنی؟

3

ای رهروان عشق چو پرگار دورها

گردیده در پی تو به نعلین آهنی

4

سر تا سر جهان ظلمات است و یک چراغ

مردم نهاده اند همه سر را به روشنی

5

ما و شرابخانه و صوفی و صومعه

او را می طهور و مرا دردی دنی

6

با من سخن غرضت دلخوشیم نیست

بر ریش پاره ام نمکی می پراکنی

7

امروز خاک پای سگ دوست شد کسی

کو کرد در جهان سری و دوش گردنی

8

ای باد اگر رهت ندهد پرده دار دوست

خود را چو آفتاب ز روزن در افکنی

9

گویی که ای چو آب حیاتت به عینه

پاکیزگی و خوی خوش و پاک دامنی

10

تو سرو سر بلندی و چون سایه کار من

افتادگی و مسکنت است و فروتنی

11

سلمان تو در درون به هوای صنوبرش

غم را چه می نشانی و جان را چهع می

متن شعر کپی شد.