کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۵ - تا سودا شب نقاب صبح صادق کرده ای ...

1

تا سودا شب نقاب صبح صادق کرده ای

روز را در دامن مشکین شب پرورده ای

2

ای بسا شبها که با مهرت به روز آورده ام

تا تو بر رغم دلم یک شب به روز آورده ای

3

از بخاری چشمه خورشید را آشفته ای

وز غباری خاطر گلبرگ را آزرده ای

4

مه رخان چین به هندویت خطی داده اند

زان سیه کاری که با خورشید رخشان کرده ای

5

گر چه جان بخشیده ای از پسته تنگم ولی

شد ز عناب لبت روشن که خونم خورده ای

6

مردم چشم جهان بینت اگر خوانم رواست

زانکه در چشم منی وز چشم من در پرده ای

7

جاودان در بوستان عارضت سرسبز باد

آن نبات تازه کز وی آب شکر برده ای

8

گرد عنبر بر عذار ارغوان افشانده ای

برگ سوسن بر کنار نسترن گسترده ای

9

یار کنار چشمه حیوان به مشک آلوده ای

یا غبار درگه صاحب به لب بسترده ای

متن شعر کپی شد.