کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۹ - جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی ...

1

جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی

بی عزیزان نیست عمر نازنین را لذتی

2

بر سر من کس نمی آید به پرسش جز خیال

جز خیالش کس ندارد بر سر من منتی

3

شربت قند لبش می سازد این بیمار را

کو لب او تا مرا از قند سازد شربتی؟

4

از غم تنهایی آمد جان شیرین نزد لب

تا بیادش هر دو می دارند با هم صحبتی

5

حسرتی دارم که بینم بار دیگر روی یار

گر درین حسرت بمیرم دور از ازو وا حسرتی

6

در درون دارم خروشی ای طبیبان پرسشی

در سفر دارم عزیزی ای عزیزان همتی

7

آن همایون عید من یک روز خواهد کرد عود

جان کنم قربان گرم روزی شود این دولتی

8

می فرستم جان به پیشش کاشکی این جان من

داشتی در حلقه زلفش به مویی قیمتی

9

غیبتی کردند بدگویان به باطن زین جهت

یک دو روزی کرد از سلمان به ظاهر غیبتی

متن شعر کپی شد.