کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۳ - ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی ...

1

ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی

مرا صبح وصال او، نمی گردد شبی روزی

2

نسیم صبح پیغامی به خورشیدی رسان از ما

که با یاد جمال او، شب ما می کند روزی

3

بجز از سایه سروش، مبادم هیچ سرسبزی!

بجز بر خاتم لعلش، مبادم هیچ فیروزی

4

ز مجلس شمع را ساقی، ببر در گوشه ای بنشان

که امشب ماه خواهد کرد، ما را مجلس افروزی

5

بسوز و گریه چون شمع ار نخواهی گشت در هجران

به یکدم می توان کشتن، مرا چندین چه می سوزی؟

6

اگر زخمی زنی بر من، چنانم بر دل آید خوش

که بر گل در سحرگاهان، نسیم باد نوروزی

7

قبای عمر کوتاهست، بر بالای امیدم

مگر باز آیی و وصلی، شبی بر دامنم دوزی

8

چه خواهی کرد ای سلمان، به هجران صرف شد عمرت

مگر وصلش بدست آری، وزان عمری تو اندوزی

متن شعر کپی شد.