کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۵ - گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی ...

1

گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی

بیا بشکن که مخمورم، خمارم زان می باقی

2

من از عشق تو می میرم، بگو: کاخر چه تدبیرم؟

که زد مار غمم بر دل نه تریاق است و نه راقی

3

ز تاب لعل و آب می، فکندی آتشی بر ما

تو در ما آخر این آتش چرا افکندی ای ساقی؟

4

به دردی کن دوای من که بیماران عشقت را

کند درد تو درمانی کند زهر تو تریاقی

5

ز شرح شوق دیدارت، مقصر شد زبان من

قلم را بر تراشیدم که گوید حال مشتاقی

6

من از شوق تو چون پروانه می سوزم چرا یک شب

دلت بر من نمی سوزد، نه آخر شمع عشاقی؟

7

تو داری طاق ابرویی که جفتش نیست در عالم

تویی آنکس که در عالم، به جفت ابروان طاقی

8

نکو رویی و بدخویی، رفیقانند و من باری

تو را چندانکه می بینم، سراپا حسن اخلاقی

9

ز مهر روی او عمری است تا دم می زنی سلمان

به مهرش صادقی چون صبح از آن مشهور آفاقی

متن شعر کپی شد.