کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۵۴ - من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش...

1

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

خویش را غیر مینگار و مران از در خویش

2

سر و پا گم مکن از فتنه بی پایانت

تا چو حیران بزنم پای جفا بر سر خویش

3

آن که چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم

مکش ای دوست تو بر سایه خود خنجر خویش

4

ای درختی که به هر سوت هزاران سایه ست

سایه ها را بنواز و مبر از گوهر خویش

5

سایه ها را همه پنهان کن و فانی در نور

برگشا طلعت خورشیدرخ انور خویش

6

ملک دل از دودلی تو مخبط گشتست

بر سر تخت برآ پا مکش از منبر خویش

7

عقل تاجست چنین گفت به تثمیل علی

تاج را گوهر نو بخش تو از گوهر خویش

متن شعر کپی شد.