کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۰ - سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟...

1

سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟

مرغ تو فرو ناید، ای دوست به هر بامی

2

مرد ره سودایت، صاحب قدمی باید

کان بادیه را نتوان، پیمود به هر گامی

3

بد نام ابد کردم، خود را و نمی دانم

درنامه اهل دل، نیکوتر ازین نامی

4

از عشق تو زاهد را دم گرم نخواهد شد

زیرا که بدان آتش هرگز نرسد خامی

5

دیوانه دلی دارم، کارام نمی گیرد

جز بر در خماری، یا پیش دلارامی

6

از تو نظری سلمان، می دارد و می شاید

درویشی اگر خواهد، از پادشه انعامی

7

لب را به سخن بگشا، زیرا که ندارد دل

غیر از دهنت کامی، و آنگاه چه خوش کامی

8

آغاز غمت کردم، تا چون بود انجامش

این نیست از آن کاری، کان را بود انجامی

متن شعر کپی شد.