کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۱ - ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی ...

1

ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی

تا ما ز کوی هستی، بیرون نهیم گامی

2

هم نیستی که دارد، ملک فنا بقایی

هم درد چون ندارد در دو دوا دوامی؟

3

ماییم و نیم جانی، بر کف نهاده بستان

زان می به نیم جانی، بفروش نیم جامی

4

عشاق را مقامی، عالی است اندرین ره

مطرب مخالفان را بنمای ازین مقامی

5

تا گرد ما نگردد، غیر قدح گرانی

تا بر سرم نیاید، غیر از شراب خامی

6

وقتی که شاهدان را، پیدا بود وفایی

احوال عاشقان، را ممکن بود نظامی

7

شوریدگی ما را، منکر مباش زاهد

چون نیست کار ما را، در دست ما زمامی

8

گر باده را نبودی، از لعل دوست بویی

کی داشتی به عالم، زین حرمتی حرامی؟

9

می گفت: ترک رندی، سلمان شنید جانش

از می جواب تلخی، وزنی شکر پیامی

متن شعر کپی شد.