کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۴ - هر که از روی تواضع بنهد پیشانی ...

1

هر که از روی تواضع بنهد پیشانی

پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی!

2

همه خواهند تو را، تا تو کرا می خواهی؟

همه خوانند تو را، تا تو کرا می خوانی؟

3

زان غمت یاد نیاید که منم در غم تو

زان عزیزست مرا جان که تو هم در جانی

4

سر مگردان ز من آخر که همه عمر عزیز

خود به پایان نتوان برد به سرگردانی

5

رفت در حلقه زلف تو به مویی صد دل

دل به خود رفت از آنست بدین ارزانی

6

ساقیا نوبت آنست که از دست خودم

بدهی جامی و از دست خودم بستانی

7

گفت: درد دل خود می طلبم چون طلبم؟

که دلم با تو و من بیخودم از حیرانی

8

باد پایان سخن را تو سواری سلمان

آفرین بر سخنت باد، که خوش می رانی

متن شعر کپی شد.