کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۵ - بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی ...

1

بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی

دور از تو می گذارم، عمری چنانکه دانی

2

من آمدن به پیشت، دانی نمی توانم

اما اگر تو آیی، دانم که می توانی

3

از عمر ذوق وقتی، بودم که با تو بودم

ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی

4

چون مجمر از فراقت، دارم دلی پر آتش

دودم به سر بر آمد، زین آتش نهانی

5

از درد درد خویشم، یکدم مدار خالی

کان است عاشقان را، اسباب زندگانی

6

عهد جوانی من، بگذشت در فراقت

بازای تا ببویت، باز آیدم جوانی

7

در بزم عشق او جان، باید که خوش بر آید

ور زانچه بر نیاید خوش باشد از گرانی

8

گرچه ز من ملول است او ای صبا چنان کن

کین نامه هر چه بادا بادا بدور رسانی

9

گویی چو نامه سلمان، می پیچد از فراقت

در خویشتن چه باشد، باری گرش بخوانی

متن شعر کپی شد.