غزل · مولوی
غزل شماره ۱۲۶۲ - گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش...
1
گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
ور چرخ سرکش آید بر همدگر زنیمش
2
گر رخت خویش خواهد ما رخت او دهیمش
ور قلعه ها درآید ویرانه ها کنیمش
3
گر این جهان چو جانست ما جان جان جانیم
ور این فلک سر آمد ما چشم روشنیمش
4
بیخ درخت خاکست وین چرخ شاخ و برگش
عالم درخت زیتون ما همچو روغنیمش
5
چون عشق شمس تبریز آهن ربای باشد
ما بر طریق خدمت مانند آهنیمش