کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قطعه ·

قطعه شماره ۱۰۶ - ای شهنشاهی که از بهر صلاح مملکت...

1

ای شهنشاهی که از بهر صلاح مملکت

آهنیت خود تاج سر شد و مرکب سریر

2

در جهانداری نظیرت دیده گردون ندید

در جهانداری همه چیزت مهیا جز نظیر

3

باغ دولت آب فتح از حد تیغت می خورد

دشمن آتش نهادت سوخت زین غم گو بمیر

4

گر سگی می گیرد از دیوانگی صحرای موش

شیر دران را چه غم از گربکان موش گیر

5

داشتم شاها من اسبانی که می بردند سبق

از براق سیر آسمان اندر مسیر

6

خیل گردون غالبا بر سر ایشان رشک برد

کرد هریک را به رنج و علتی دیگر اسیر

7

این چنین راهی است دور از پیش و از اسبان مرا

لاشه ای وامانده است آن نیز چون من لنگ و پیر

8

باز بین کار مرا کان بار گیرم نیز ماند

هم نماندی گر به کاری آمدی آن بار گیر

9

من ضعیف و خسته و بار گران بر خاطرم

هر که را باری است و هست از بارگیری ناگزیر

10

تا نصیر و حافظ و یاور نباشد خلق را

جز خدا بادا خدایت حافظ و یار و نصیر

متن شعر کپی شد.