کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قطعه ·

قطعه شماره ۱۱۶ - دارای شرق و غرب که جود و وقار تو ...

1

دارای شرق و غرب که جود و وقار تو

دریا و کوه را همگی برد آب و سنگ

2

می راند با لطافت طبعت حدیث آب

صد پی برآمد از حسرت پای او به سنگ

3

می گردد از خجالت قدرت فلک کبود

می آید از حلاوت لطفت شکر به تنگ

4

معدوم گشت به فتنه به عهدت از آن شدست

پنهان به کنجهای دهان بتان شنگ

5

گر نیستی صقالت رایت ز آه حلق

بودی گرفته آینه آفتاب زنگ

6

آنکس که چین و زنگ به شمشیر می گرفت

از بیم تو گرفت رخش چین و تیغ زنگ

7

خلقت ز رشک در جگر مشک کرد خون

قهرت ز سهم از رخ مریخ برد رنگ

8

ازراق خلق را سر کلک تو شد ضمان

ابواب فتح را دم رمح تو شد خدنگ

9

شاها فراق حضرت هوشنگی شما

یکبارگی ربود ز ماه صبر و هوش و هنگ

10

حرمان خاک پای تو کاب حیات ماست

حقا که کرد شهد حیات مرا شرنگ

11

تا ز آستان شاه جدا کردم آسمان

با مهر بس به کینم و با آسمان به جنگ

12

از من سوال کرد خرد کز رکاب شاه

بهر چه باز داشتی ای بی حفاظ چنگ

13

گفتم ز درد پا و ز سرما، به تاب رفت

گفتا که بس کن این سخن سرد و عذر لنگ

14

دوری به اختیارگر از قرب آفتاب

جوید فرو رواد عطارد به خاک ننگ

متن شعر کپی شد.