غزل · مولوی
غزل شماره ۱۲۷۸ - یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش...
1
یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش
2
عاشق صدساله ام توبه کجا من کجا
توبه صدساله را یار دراشکست دوش
3
باده خلوت نشین در دل خم مست شد
خلوت و توبه شکست مست برون جست دوش
4
ولوله در کو فتاد عقل درآمد که داد
محتسب عقل را دست فروبست دوش