کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۸۰ - جان منست او هی مزنیدش...

1

جان منست او هی مزنیدش

آن منست او هی مبریدش

2

آب منست او نان منست او

مثل ندارد باغ امیدش

3

باغ و جنانش آب روانش

سرخی سیبش سبزی بیدش

4

متصلست او معتدلست او

شمع دلست او پیش کشیدش

5

هر که ز غوغا وز سر سودا

سر کشد این جا سر ببریدش

6

هر که ز صهبا آرد صفرا

کاسه سکبا پیش نهیدش

7

عام بیاید خاص کنیدش

خام بیاید هم بپزیدش

8

نک شه هادی زان سوی وادی

جانب شادی داد نویدش

9

داد زکاتی آب حیاتی

شاخ نباتی تا به مزیدش

10

باده چو خورد او خامش کرد او

زحمت برد او تا طلبیدش

متن شعر کپی شد.