کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۸۴ - سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش...

1

سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش

دمی چو جان مجرد رویم در بر عیش

2

ز مرگ خویش شنیدم پیام عیش ابد

زهی خدا که کند مرگ را پیمبر عیش

3

به نام عیش بریدند ناف هستی ما

به روز عید بزادیم ما ز مادر عیش

4

بپرس عیش چه باشد برون شدن زین عیش

که عیش صورت چون حلقه ایست بر در عیش

5

درون پرده ز ارواح عیش صورت هاست

ز عکس ایشان این پرده شد مصور عیش

6

وجود چون زر خود را به عیش ده نه به غم

که خاک بر سر آن زر که نیست درخور عیش

7

بگویمت که چرا چرخ می زند گردون

کیش به چرخ درآورد تاب اختر عیش

8

بگویمت که چرا بحر موج در موجست

کیش به رقص درآورد نور گوهر عیش

9

بگویمت که چرا خاک حور و ولدان زاد

که داد بوی بهشتش نسیم عنبر عیش

10

بگویمت که چرا باد حرف حرف شدست

که تا ورق ورق آیی سبک ز دفتر عیش

11

بگویمت که چرا شب تتق فروآویخت

که گرد کست و عروسی بگیرد جا در عیش

12

بگفتمی سر پنج و چهار و هفت ولیک

به یک دو لعب فرومانده ام به شش در عیش

متن شعر کپی شد.