کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده شماره ۴۷ - در وصف ساغر و می

1

نیست پیدا ، این محیط لاجوردی را کنار

ساقیا دریای می در کشتی ساغر بیار !

2

چون به زرین زرورق می مگذارن عمر عزیز

زین محیط غم که بروی نیست کشتی را گذار

3

اندران شبها که خیل ماه بر دارد سپهر

زینهار از دجله خندق ساز واز کشتی حصار !

4

کشتی خورشید پیکر کانعکاس جرم او

روز روشن می نماید در دل شبهای تار

5

هست خرم گلشنی ترکیب او از چوب خشک

لیک چوب خشک او می آورد پیوسته بار

6

مرکبی چوبین روان باباد در رفتن ولی

نیست هیچ از رفتن او باد را بر دل غبار

7

روحش از باد شمال است وروان از آب بحر

نیست در گیتیجز این آب وهوایش سازگار

8

معده او بگذارند سنگ خارا را ولی

باشد اندر اندرونش آب صافی ناگوار

9

آب را هر دم ز پهلویش بود رنگی دگر

خود همین باشد به غایت عالم حسن جوار

10

گردرین کشتی گذارد روزگار خود جهان

ایمن از موج حواد ث بگذارند روزگار

متن شعر کپی شد.