کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده شماره ۴۸ - درمدح امیر سیخ حسن نویان

1

به چشم و ابرو و رخسار و غمزه می برد دلبر

قرار از جسم وخواب از چشم وهوش از عقل وعقل از سر

2

نباشد با لب و لفظ وجمال وحال او مارا

شکر در خورد ومی در کام ومه در وجه وشب در خور

3

سر زلف ورخ خوب وخط سبز ولب لعلش

سمن سای ومه آسای وگل آرای وگهر پرور

4

عذار وخط ورخسار ولب ودیدار و گفتارش

بهار وسبزه وصبح وشراب وشاهد وشکر

5

نباشد خالی از فکر وخیال وذکر او مارا

روان در تن خرد در سر سخن در لب نفس در بر

6

نثار خاک پایت راز جسم وشخص وچشم ورخ

بر آرم جان ببازم سر ببارم در بریزم زر

7

به بوی رنگ و زیب . فر چو تو کی روید و تابد

گل از گلشن می از ساغر مه از گردون خور از خاور

8

مگر مالیده ای بر خاک نعل سم اسب شه

لب شیرین خط مشکین رخ نازک بر دلبر

9

فلک قدری ملک صدری امیری خسروی کامد

سعادت بخت و دولت یار و ملک آرای و دین گستر

10

قدر قدرت قضا فرمان شهنشهه شیخ حسن نویان

جهانگیر و جهان دارو جهان بخش و جهان دارو

11

زرای و طلعت و احسان و افضالش بود روشن

چراغ مهر و چشم ماه و آب بحر و روی بر

12

ز فیض لفظ و کلک و دست و طبعش زله می بندد

قصب قند و مگس شهد و صدف درو حجر گوهر

13

به امرو رای و تدبیر و مراد اوست گردون را

ثبات و سیر و حل و عقد و امر و نهی و خیر و شر

14

ز عدل و داد وجودش آنچه دین دارد کجا دارد

دماغ از عقل و عقل از روح و روح از طبع و طبع از خور

15

زهی آراسته تخت و سپاه . ملک و دین ذاتت

چو دین عقل و روان جسم و حسب نفس و شرف گوهر

16

تذرو و تیهو و دراج و کبک از پشتی عدلت

همایون فال و فارغ بال و طغرل صید و شاهین بر

17

ز خال و عم و جد و باب موروثی است ذاتت را

کمال نفس و حسن نطق و عز و جاه و زیب و فر

18

به کید و مکر و تزویر و حیل نتوان جداکردن

نسیم از مشک و رنگ از لعل و تاب از نارو نور از خور

19

ز اقبال و جلال و عز و تمکین تو می بخشد

سری افسر شرف مسند امان خاتم طرب ساغر

20

نمی بینم به دور عدل و داد و لطف طبعت جز

قدح گریان و دف نالان . می آب و نی لاغر

21

دران ساعت که از پیکار و حرب و رزم کین گردد

اجل مالک روان هالک زمان دوزخ مکان محشر

22

ز سهم تیر و عکس تیغ و گرد خاک و خون یابی

وجوه اصفر جبال اخضر سپهر اسود زمین احمر

23

زواج گردو موج خون و آشوب فتن گردد

زمین گردون جهان دریا فرس کشتی بلا لنگر

24

گهی گردد گهی لغزد گهی پیچد گهی لرزد

سر مردم سم اسب و بن رمح و دل خنجر

25

تو بر قلب صف خیل سپاه دشمنان تازی

ظفر قاید قضا تابع ولی غالب عدو مضطر

26

روان سوی عدو گرز و سنان و ناوک و تیرت

عدم دردم بلا در سر اجل در پی فنا در بر

27

بیندازد و بنهد و فرو گیرند و بردارند

یلان اسپر سران گردن مهان مغفر شهان افسر

28

به زیرت بادپا اسبی جهان پیمای آتش رو

جوان دولت مبارک پی قوی طالع بلند اختر

29

به وقت صید و سبق و عزم و رزم و از وی فرو ماند

به سرعت و هم و جستن برق و رفتن سیل و تک صرصر

30

به سیر و سرعت و رفتار و رفتن بگذرد چون او

نسیم از برو باداز بحر و ابر از کوه و سیل از در

31

امیر خسروا شاها نوشتن وصف تو نتوان

بصد قرن و بصد دست و به صد کلک و به صد دفتر

32

کلامی گرچه مطبوع و روان و دلکش است الحق

که دارد چون تو معشوقی نگار چابک و دلبر

33

به فرو بخت و اقبالت جواب آن چو آب اینک

لطیف و روشن و پاک و خوش و عذاب و روان وتر

34

بقای و فعل و تاثیر و مدار و سیر تا دارد

نفوس و عنصر و ارواح و چرخ و گردش و اختر

35

نفوس و عنصر و ارواح و چرخ و اخترت بادا

مطیع و تابع و محکوم و خدمتکار و فرمان بر

36

خداوندت مه و سال و شب و روز و گه و بیگه

معین و ناصر و هادی و یاور حافظ و یاور

متن شعر کپی شد.