کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۸۹ - دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش...

1

دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش

چو تشنه تو باشد که باشد سقایش

2

چو بیمار گردد به بازار گردد

دکان تو جوید لب قندخایش

3

تویی باغ و گلشن تویی روز روشن

مکن دل چو آهن مران از لقایش

4

به درد و به زاری به اندوه و خواری

عجب چند داری برون سرایش

5

مها از سر او چو تو سایه بردی

چه سود و چه راحت ز سایه همایش

6

چو یک دم نبیند جمال و جلالت

بگیرد ملالی ز جان و ز جایش

7

جهان از بهارش چو فردوس گردد

چمن بی زبانی بگوید ثنایش

8

جواهر که بخشد کف بحر خویش

فزایش که بخشد رخ جان فزایش

9

جهان سایه توست روش از تو دارد

ز نور تو باشد بقا و فنایش

10

منم مهره تو فتاده ز دستت

از این طاس غربت بیا درربایش

11

بگیرم ادب را ببندم دو لب را

که تا راز گوید لب دلگشایش

متن شعر کپی شد.