غزل · سلمان ساوجی
بخش ۷ - غزل
1
ای ممکن دست قدرت بر بساط لامکان
منتهای سدره اول پایه ات از نردبان
2
کرده همچون آستین غنچه و جیب چمن
مجمر خلقت معطر دامن آخر زمان
3
تکیه گاهت قبه عرشست و مرقد زیر خاک
بر مثال آفتابست این و روشنتر از آن
4
آفتاب اندر چهارم چرخ می تابد ولی
خلق می بینند کاندر خاک می گردد نهان
5
گاه بر بالای گردونی و گه در زیر چرخ
آفتاب عالم افروزی و ابرت سایه بان
6
شمع جمع انبیا چشم و چراغ امتی
ز آن زبانت مظهر آیات نورست و دخان
7
خاک مسکین از لباس سایه ات محروم ماند
خاک باری چیست تا تو سایه اندازی بر آن؟
8
جای نعلین نبی بر طور در صف نعال
بود چون کار نبوت بد بدست دیگران
9
باز شد تاج سر عرش و چنین باشد چنین
لاجرم وقتی که پای خواجه باشد در میان
10
کعبه صورت اگر برخیزد از ناف زمین
بعد از این گردد زمین بر پای همچون آسمان