قطعه · سلمان ساوجی
بخش ۱۱ - قطعه
1
سحرگاه ازل کز پرده عرض
قضا می داد نور و سایه را عرض
2
قدر بنوشت بر اطراف چترش
که السلطان ضل الله فی الارض
3
خرد گرد فلک چندانکه گردید
کسی بالاتر از چترش نمی دید
4
فلک را گفت بردی ای کمان قد
چو ابروی بتان پیشانی از حد
5
تنزل کن ز جای خویش زیرا
که ضل چتر سلطانیت اینجا
6
چرا بالا نشستی گفت از آن رو
که او چشم جهانست و من ابرو