غزل · سلمان ساوجی
بخش ۱۸ - غزل
1
مطول قصه ای دارم که گر خواهم بیان کردن
به صد طومار و صد دفتر نشاید شرح آن کردن
2
به معنی صورتی امشب نمودی روی و این صورت
نمی یارم عیان گفتن نمی شاید نهان کردن
3
من این صورت کجا گویم من این معنی کرا گویم؟
کز اینها نیست این صورت که پیدا می توان کردن
4
دل من رفت و من دست از غم دل می زنم بر سر
چرا تن می زنم؟ باید مرا تدبیر جان کردن
5
مرا یاری درونی نیست غیر از اشک و، من او را
به جست و جوی این حالت نمی یارم روان کردن
6
به مهر روی او با صبح خواهم همنفس بودن
به بوی زلف او بر باد خواهم جان فشان کردن