کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بخش ۲۷ - کشته شدن دیو به دست جمشید

1

ز قلب لشکر آمد سوی جمشید

چو ابری کاندر آید پیش خورشید

2

بدو راند از هوا سنگ آسیا را

ملک از خویش رد کرد آن بلا را

3

دراز آهنگ دیدش قصد پا کرد

به تیغش گرد ران از تن جدا کرد

4

نهاد آن گرد ران بر گردن اکوان

نگون شد چون به برج شیر کیوان

5

به تیغ دیگرش از پا درافکند

به زخمی دیگرش از تن سر افکند

6

سنان را افسری کرد از سر دیو

سراسر شد گریزان لشکر دیو

7

ملک شکر خدای دادگر کرد

وز آن منزل به پیروزی گذر کرد

8

به قرب هفته ای ز آن کوه بگذشت

به هشتم خیمه زد بر عرصه دشت

9

ز گردون خویشتن را بر زمین یافت

در آن صحرا نشان آدمی یافت

10

زمین پر سبزه و آب روان دید

سرا و قصر و باغ و بوستان دید

11

به دشت اندر خرامان باز یاران

به کوه اندر تذر و و باز یاران

12

مقامی دید با امن و سلامت

ملک روزی دو کرد آنجا اقامت

13

بپرسید از یکی کاین مرز و این بوم

چه می خوانند؟ گفتا: ساحل روم

14

از اینجا چون گذشتی مرز روم است

ولی بحری عجب خونخوار و شوم است

متن شعر کپی شد.