غزل · سلمان ساوجی
بخش ۵۲ - غزل
1
شوق می ام نیمه شب بر در خمار برد
بوی گلم صبح دم بر صف گلزار برد
2
ناله چنگ مغان آمد و گوشم گرفت
بیخودم از صومعه بر در خمار برد
3
با همه مستی مرا پیر مغان بار داد
هرچه ز هستی من یافت به یکبار برد
4
ساقی ام از یک جهت ساقر و پیمانه داد
مطربم از یک طرف خرقه و دستار برد
5
همچو گلم مدتی عشق در آتش نهاد
عاقبت آب مرا بر سر بازار برد
6
کار چو با عقل بود عشق مجالی نداشت
عشق درآمد ز در عقل من از کار برد