کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قطعه ·

بخش ۹۷ - قطعه

1

در آن روز وداع آن ماه خوبان

لبم بر لب نهاد و گفت نرمک

2

ز روی حسرت او با من همی گفت:

هذا فراق بینی و بینک

3

همه شب با دوتن افسر در آن دشت

تماشا را بدان مهتاب می گشت

4

طوافی گرد آب و سبزه می کرد

ز ناگه ره بدان منزل در آورد

5

به یک منزل دو مه را دید با هم

نشسته هر دو چون بلقیس با جم

6

نوای چنگ و بانگ رود بشنود

بدان فرخ مقام آهنگ فرمود

7

در آن مهتاب خرم بود خورشید

نشسته چون گلی در سایه بید

8

چو مادر را بدید از دور بشناخت

صنم خود را به بیدستان درانداخت

9

به دستان چون فلک نقشی عیان کرد

به بیدستان چو گل خود را نهان کرد

10

زمانه قاطع عیش است و شادی

نمی خواهد به غیر از نامرادی

متن شعر کپی شد.